همه‌چیز از لحظه‌ای شروع می‌شود که صدای آرام قلب کوچکی، روی مانیتور سونوگرافی شنیده می‌شود. از همان‌جا، دل مادر شروع به بافتن رؤیا می‌کند، و خانه کم‌کم رنگ تازه‌ای می‌گیرد؛ رنگ انتظار... رنگ سیسمونی.

سیسمونی، فقط لباس و تخت و پتو نیست؛ زبان بی‌کلام مادری‌ست که هنوز فرزندش را در آغوش نگرفته، اما از حالا دارد دنیا را برای او آماده می‌کند.

یک گوشه برای فرشته‌ای که هنوز نیامده

در هر خانه‌ای که منتظر یک نوزاد است، گوشه‌ای آرام و پر از لطافت برایش آماده می‌شود. لباس‌های کوچک تا خورده، شیشه شیرهای شفاف، و عروسکی که انگار زودتر از موعد به دنیا آمده تا کنار او باشد...

سیسمونی، نقشه‌ی ورود نوزاد به خانه است. هر وسیله‌اش یک پیام دارد:
"ما آماده‌ایم که با تمام وجود دوستت بداریم."

نخ به نخ با عشق

مادربزرگ که با لبخند، یک جفت جوراب کوچک می‌بافد...
پدر که با دقت تخت کودک را سر هم می‌کند...
مادر که ساعت‌ها وقت می‌گذارد تا رنگ بالش و پتو با هم ست باشند...

اینجا همه دارند با زبان خودشان، به کودک نادیده‌شان عشق می‌ورزند. سیسمونی یک پروژه خانوادگی‌ست، یک شعر بی‌کلام که همه باهم آن را می‌نویسند.

هدیه‌ای پیش از دیدار

در سنت‌های ایرانی، آوردن سیسمونی گاهی با مراسمی کوچک یا بزرگ همراه است. شاید یک چیدمان زیبا، یک پذیرایی ساده، یا فقط برق چشمان مادر که وسایل را نگاه می‌کند و خیال روزی را می‌سازد که نوزادش در این تخت کوچک بخوابد...

سیسمونی، اولین هدیه‌ای‌ست که نوزاد از این دنیا می‌گیرد.

چیزی فراتر از وسایل

شاید کودک هنوز نداند که "قنداق" چیست، یا چرا چند مدل پتو دارد،
اما از همان لحظه تولد، آن عشق پنهان‌شده در تمام این وسایل را حس می‌کند.
او در لابه‌لای بالش‌های نرم، عطر مادری را نفس می‌کشد که ماه‌ها قبل از تولدش، به فکر راحتی‌اش بوده...

پایان یک انتظار، آغاز یک زندگی

و وقتی که کودک می‌آید، سیسمونی دیگر فقط یک چیدمان زیبا نیست؛
بلکه خاطره‌ای می‌شود از یک مسیر شیرین، پر از اضطراب، اشتیاق و عشق.

چیزی که بعدها مادر، آن را برای فرزندش تعریف می‌کند:
«این لباس کوچولو رو وقتی هنوز توی شکمم بودی برات خریدم...»